تولدم مبارک !!
۱۶ سالگی سلام !
پ. ن. : سنم داره می ره بالا ... دوست ندارم !!!
تولدم مبارک !!
۱۶ سالگی سلام !
پ. ن. : سنم داره می ره بالا ... دوست ندارم !!!
خوش حالم که یه وابستگی تو وجودم هست ...
که بهم انرژی می ده ...
... و من روز به روز وابسته تر می شم !
پ. ن. : اون روز برای اولین بار گفتم خدا کنه امروز دیگه بارون نیاد !!
با چشمای متعجب این ورو اون ورو نگاه می کردم و بچه ها رو می دیدم که قد و نیم قد صف کشیدن ...
من اولای صف دخترا بودم و برمی گشنم عقب تا بقیه بچه ها رو شناسایی کنم
...
صحبتای اول سال سر صف تموم شد و ما راه افتادیم از پله ها به سمت بالا و کلاسامون ...
چقد زود با همدیگه جور شدیم ... چقد سر کلاس مسخره بازی در می آوردیم, چقد ادای این و اونو در می آوردیم ...
هر کی جدید می اومد اولش فریزر بود ولی کم کم یخاش آب می شد و مثل ما پررو !
من فقط ساعت می پرسیدم که کی کلاس تموم می شه و زنگ تفریح می شه
که وسط سالن ول بگردیم و درباره ی این و اون نظر بدیم یا بریم کرم بریزیم ...
امتحانا هم که صفای خاص خودشو داشت ... هی ...
---------------------------------------------------------------------------
نشستم پای نود ...
مامان :
آخه این بحثی که اینا می کنن به تو چه ؟؟؟ تو چی گیرت میاد ؟؟؟ ![]()
بابا : لیلا جان فوتبالی شدی ... چی می گن اینا ؟ ول کن بابا ... 
سارا : آخه تیم مس کرمان به تو چی ربطی داره ؟ اه !! ![]()
علی : لیلا چرا گل نزد ؟ ![]()
و ...
من : 
![]()
![]()
![]()
![]()
پ. ن. : در هر صورت من دیگه عوض نمی شم ... فوتبالی شدم رفت پی کارش ... حالا هر چقد می خواید خودتونو منو خسته کنید !!
پ. ن. : این قالب چرا اینقدر ریز می کنه نوشته هارو ؟؟
فقط خواستم بگم من زندم و به یاد همه ی اونایی که به یادمن هستم
دوستتون دارم دوستانم !
با خودم می گم همه که سرخوشن٬ چرا من نباشم ؟؟ 
پ.ن. : درج صورتک موجب شادی دلها می گردد ... 
نمی دونم خوشحالم یا ناراحت ٬ امیدوارم به این نتیجه نرسم که سه سال تو خواب و رویا بودم ...
شاید این آخرین نوشتم ٬ اینجا باشه ... نمی دونم
قهر و آشتی ٬ خنده و گریه ٬ آدمای دوست داشتنی و نفرت انگیز ٬ نمی خوام اینا دود بشن و برن هوا ...
* همیشه در ذهن٬ فکر و خاطراتم خواهی ماند ...
بهت نگاه می کنم٬ نگاهت پشت پنجرس ولی می دونی دارم نگات می کنم٬ نگاهم نمی کنی ولی می دونم که حواست به نگاه منه ...
بهم نگاه می کنی و می بینی دارم نگات می کنم٬ سریع نگاهتو به جای دیگه ای می ندازی ...
----------------------
چرا تو دنیای وبلاگ نویسی مثل دنیای هالیوود کلی حرف پشت سر آدمه و همه منتظرن ببینن چی می نویسی یا چی کار می کنی ؟
... اینا دیگه مهم نیست٬ دلم واسه اون وقتایی که بحثای وبلاگی داغ بود و همه نظر بی اسم به هم دیگه می دادن تنگ شده ...
----------------------
تو پاکی٬ همین برای من مهمه ...
سوم راهنمایی هم تموم شد ...
سال خوبی بود برام ، خیلی ...
آخرین روز مدرسه رو هم رفتیم و ...
روز خوبی بود !
از الان باید بخونیم واسه شنبه که قرآن داریم ... !
من شاید نیام فعلا برای یه ماه خدافظ !